نامه سرگشاده به سیاستگذاران اقتصادی ایران
بسم الله الرحمن الرحیم
من عمری را میان کارگر و کارخانه گذراندهام و امروز که کشور در جنگ است، حرفی دارم که شاید از دهان ما کارخانهداران کمتر شنیده باشید. این نامه هم یک گزارش است و هم درخواست؛ و من از همه همصنفان خودم، کارآفرینان و صنعتگران این کشور، میخواهم اگر با آن همداستاناند، پای آن را امضا کنند.
گزارش
ما صنعتگران در چهارچوب سیاستهای اقتصادی کشور حرکت کردهایم. ما موتور کشتی را سرعت بخشیدهایم؛ کشتیای که فرمانش دست حاکمیت است، و اگر کف کشتی سوراخ یا قطبنمایش خراب باشد، تلاش ما حتی ممکن است وضع را خرابتر کند. سیاست بانکی و پولی ریشه تورم است. تورم گاهی به ما ضربه زده و گاهی به ما خوش خدمت کرده است. هر بار که قیمتها دو برابر شد، ارزش کارخانه و زمین و انبار ما هم دو برابر شد و بار واقعی بدهی بانکی ما نصف. هم زمان نیاز ما به سرمایه در گردش بالا رفت و کار به تعطیلی نزدیک شد. ما وام گرفتیم و به کار ادامه دادیم. شغلها را حفظ کردیم. تلاش کردیم که رشد ایجاد کنیم.
اما همان تورم، اجارهنشین و حقوقبگیر را، که همکاران و برادران و خواهران من هستند، در فشار و تنگنا قرار داد.
در ایران حدود ۷۵ درصد خانوارها صاحبخانهاند و ۲۵ درصد اجارهنشین. تورم بر این اقلیت اجارهنشین، که بیشترشان حداقلبگیرند، بیرحمانه تاخته است. این ۲۵ درصد نه در رسانه صدا دارند و نه در اتاقهای سیاستگذاری نمایندهای. ما صاحبان دارایی هم اکثریتیم و هم بلندگو داریم؛ پس وظیفه ماست که به جای آنها حرف بزنیم. سکوت ما یعنی همدستی با مالیاتی پنهان که از سفره ضعیفترینها برداشته میشود و به دارایی ما اضافه میشود.
درخواست ما: همین امروز، در میانه جنگ
میگویند وقت جنگ وقت اصلاح نیست. ما عکسش را میگوییم: در جبهه نمیبازیم، اما تورم میتواند این کشور را از درون بشکند. تورم در جنگ همان کاری را با پشت جبهه میکند که موشک با زیرساخت. اینها درخواستهای مشخص ماست:
۱) کسری بودجه را با قرض از مردم تامین کنید، نه با خلق پول. ما کارآفرینان اعلام میکنیم حاضریم حتی خانهمان را بفروشیم و اجارهنشین بشویم و تا جایی که توان داریم به دولت قرض بدهیم. این جهاد با مال است و ما پای آن ایستادهایم. اوراق را به حراج بگذارید تا نرخش را بازار تعیین کند؛ اوراقی که با نرخ دستوری فروش نرود، فقط اسمش انتشار است.
۲) بر سود تقسیمی شرکتها و عایدی سرمایه مالیات بگذارید. امروز سود تقسیمشده معاف است؛ نتیجهاش این است که سود از شرکت بیرون کشیده میشود و شرکت برای سرمایه در گردش دوباره دست به دامن بانک میشود. مالیات بر سود تقسیمی یعنی تشویق به ماندن سود در شرکت و سرمایهگذاری مجدد؛ یعنی نیاز کمتر به وام بانکی؛ یعنی خلق پول کمتر.
قانون مالیات بر عایدی سرمایه را اجرا کنید تا از نقد کردن ملک و املاک و خرید ارز و فرستادنش به آنور آب جلوگیری شود. با داغ و درفش و گرفتن صراف نمیتوان از فرار سرمایه جلوگیری کرد؛ ریال را کنترل کنید، تقاضای ارز خودش کم میشود.
۳) ماده ۱۳۸ مکرر قانون مالیاتهای مستقیم را گسترش دهید تا بنگاهها بتوانند به جای بانک، با عقود شرعی از مردم قرض بگیرند. بانک وقتی وام میدهد پول تازه خلق میکند و تورم میسازد؛ اما وقتی بنگاه از پسانداز واقعی مردم تامین میشود، پولی خلق نمیشود. این کمتورمترین راه تامین مالی است، و امروز سه قفل بر آن زدهاند:
- قفل اول، الزام دوساله بودن: نیاز اصلی بنگاه، سرمایه در گردش کوتاهمدت است. این محدودیت برداشته شود.
- قفل دوم، انحصار به دارندگان پروانه از وزارت صنعت: بزرگترین کارفرمای این کشور اصنافاند؛ کارگاههای زیر پنج نفر. بگذارید آنها هم قانونی از بازار قرض بگیرند و سرپا بمانند.
- قفل سوم، سقف نرخ مصوب شورای پول و اعتبار: این سقف دروغین است. در تورم بالا هیچ عاقلی با نرخ ۲۳ درصد قرض نمیدهد؛ نتیجه این سقف، خشکیدن همین کانال سالم و راندن همه به بازار غیررسمی است. نرخ را بازار تعیین کند. و از آنجا که سود سپرده و بهره امروز از مالیات معاف است و لازم نیست باشد، بر مازاد بهره نسبت به نرخ مصوب، مالیات تکلیفی بگذارید؛ بنگاه تامین مالی میشود و خزانه هم از درآمد مالیاتی محروم نمیماند.
۴) شرکتهای بزرگ را به انتشار صکوک تشویق کنید تا از پساندازکننده قرض بگیرند، نه از دستگاه خلق پول.
۵) خلق پول بانکها را مهار کنید. وامدادنی که به پشتوانه سپرده واقعی نباشد، چاپ پول است با لباس بانک. اکثریت مردم، حتی تحصیلکردهها، فکر میکنند بانکها پسانداز مردم را به دیگری وام میدهند؛ نمیدانند که بانکها پول جدید خلق میکنند و وام میدهند. وقتی این کار بیش از رشد واقعی اقتصاد باشد، حجم پول را زیاد میکند و سطح قیمتها را بالا میبرد؛ یعنی بانک به قیمت تورم برای اجارهنشینها و مزدبگیران، به صنعتگر وام میدهد. خلق پول لازم است، اما خلق پول بیش از رشد اقتصادی مالیات بر مستمندان است.
۶) معافیتهای مالیاتی را محدود کنید. چرا صنعتی باید تا ابد معاف باشد؟ کشاورزی وقتی هزینههای محیطزیستیاش بر دوش دولت است، معافیت ابدیاش معنا ندارد؛ برای حمایت از تولیدکننده خرد، پلکان معاف تعریف کنید، اما بازیگر بزرگ و پرسود چرا معاف باشد؟ صادرات هم همین است: با این نرخ دلار، صادرات بسیار سودآور است و صادرات غیرنفتی به داد اشتغال و ارز کشور رسیده؛ قدرش را میدانیم، اما سودآور بودن دلیل معاف بودن نیست. از صنایعی که سوخت رایگان یا ارزان میگیرند مالیات اضافه بگیرید تا پول انفال به خزانه برگردد. فعالیت تجاری خیریهها هم، با همه حرمتی که برای کار خیر قائلیم، باید مثل هر رقیب دیگری مالیات بدهد؛ معافیت آنها بهانهای شده در دست فراریان مالیاتی و هزینه سیاسیاش از فایدهاش بیشتر. و یادمان باشد: مالیات درصدی از سود است؛ کسی که سود نکرده مالیات نمیدهد و زیانش هم اعتبار مالیاتی سالهای بعد است.
۷) انفال را در داخل به بالاترین قیمت بفروشید و حاصلش را نقدی و مساوی میان همه تقسیم کنید، با نام درست خودش: «سهم انفال». این یارانه نیست؛ سهم هر ایرانی از مالکیت مشترک است. این سیاست از نظر پولی خنثی است، چون پولی که میان مردم پخش میشود همانجا از خریدار داخلی جمع شده است. و عایدی انفالی که به خریدار خارجی فروخته میشود نباید به اقتصاد داخل برگردد، که بیماری هلندی میآورد؛ امروز تحریم خودش این در را نیمهبسته کرده، پس اجرای این سیاست از همیشه آسانتر است.
ترتیب اجرا، خودش سیاست است
ما با اصلاح قیمت حاملهای انرژی مخالف نیستیم، اما اجرای آن پیش از مهار خلق پول، مثل انداختن کبریت در انبار هیزم است؛ آشوب میسازد و بهانه به دست کسانی میدهد که هر اصلاحی را میکوبند. اول شیر خلق پول را ببندید، بعد قیمتهای نسبی را اصلاح کنید.
همینطور دعوای ارز تکنرخی یا چندنرخی کلا دعوای غلطی است. سیاست بانکی و پولی را درست کنید، تورم ایجاد نکنید، سیاست مالیاتی را درست کنید؛ نرخ ارز یا خودبهخود تکنرخی میشود، یا اجرای تکنرخی اساسا بیمساله میشود.
قبل از اصلاح سیاست بانکی و پولی، هر اصلاح دیگری آتش به خرمن تورم میزند و جامعه را به آشوب میکشد.
دو حرف را هم دیگر نگویید
اول اینکه «کسری بودجه ریشه تورم است». کسری دولت ایران حدود ۲ درصد تولید است؛ کوچکتر از بسیاری کشورهای کمتورم. ریشه تورم اندازه کسری نیست، شیوه تامین آن است: از بازار قرض بگیرید، تورمی در کار نخواهد بود.
دوم اینکه «تورم را با رشد تولید حل میکنیم». با هیچ معجزهای رشد تولید شکاف ۲۸ درصد رشد سالانه نقدینگی را نمیبندد. خودمان را گول نزنیم. خلق پول را متوقف کنید تا تورم بایستد.
درس تاریخ
خلق پول با وامدادن بیپشتوانه، اقتصاد ایران دهه ۱۳۵۰ را به هم ریخت و اقتصاد آلمان را پس از جنگ اول جهانی خاکستر کرد؛ و اگر بیدار نشویم، جامعه ما را هم میسوزاند.
و ما کارخانهداران خوب است یادمان بماند: در زمان انقلاب اسلامی سال ۵۷، دلیل بسیاری از مصادرهها همین بود که فلانی از بانک عمران وام ارزان گرفته است. وام ارزانتر از تورم، آن روز سیاست بدی بود و امروز هم سیاست بدی است؛ هم اقتصاد را خراب میکند و هم آبروی ما را گرو میگذارد. اگر امروز درستش نکنیم، این آتش همه آنچه را ساختهایم میسوزاند.
سخنی با همسنگران خود در عرصه تولید و تجارت
از همه همکاران صنعتگر و کارآفرینم میخواهم: بیدار شویم و همین حالا کاری کنیم. ما جایی برای رفتن نداریم؛ این کشور خانه ماست و نجاتش کار جمعی ماست. شجاع باشیم، حقیقت را بگوییم، مالیاتمان را بدهیم، کسبوکارمان را از جیب خودمان و از قرض مردم تامین کنیم نه از خلق پول، شغلهایی را که ساختهایم پاس بداریم، و به دولت هم با صدای بلند بگوییم: از ما قرض بگیر، از ما مالیات بگیر، اما چاپ نکن.
نپرسیم کشورم برایم چه کرد؛ بگوییم من امروز چه میتوانم بکنم. چه با نظر من موافق باشید چه مخالف، تقاضا دارم با سعه صدر به ضرر کوتاهمدت خود سخن بگوییم تا به نفع درازمدت همهمان باشد. این نامه را امضا کنید، بازنشر کنید، یا نامه خودتان را بنویسید. فقط تقاضا دارم لیستی از درخواست کمک برای دولت نفرستیم و فقط به فکر گلیم خود نباشیم.
ما همگی لخت و بیلباس، فقط با یک کفن از این دنیا میرویم. از درگاه خداوند التماس و دعا میکنم که ما را در روز حساب روسیاه نگرداند. آمین یا رب العالمین.
غلامعلی سلیمانی
بنیانگذار گروه سولیکو
خالق برند جهانی کاله