درسها ← قدم هفتم: جمعبندی، همهچیز کنار هم
درس پایانی: همه آنچه آموختی در پنج قاعده جمع میشود، و قاعده ششمی که میگوید چرا نباید با علائم بیماری جنگید. و در پایان: سه گنجی که ایران برای جهش دارد.
این پنج قاعده برای همه یکساناند: بنگاه بزرگ و کوچک، دولتی و خصوصی، صنعتگر و کشاورز و برنامهنویس. قاعده بازی یعنی همین: زمین صاف، داور بیطرف، و قواعدی که از قبل نوشته و اعلام شدهاند.
نبودِ آن پنج قاعده را در سرنوشت یک نفر ببین: مهندسی جوان که شرکت نرمافزاری کوچکی دارد و محصولش را صادر میکند. ارزآور است، به آب و برق و زمین هم تقریبا نیازی ندارد، و بعضی از باکیفیتترین شغلهای این سرزمین را میسازد. اما وثیقه ملکی ندارد و دستش از وام ارزانِ نرخدستوری کوتاه است؛ «پروانه تولید» به سوله و کارخانه گره خورده و او سوله ندارد، پس تولیدکننده شمرده نمیشود؛ و هر بار دلار نفت به بازار داخل تزریق میشود، پول ملی گرانتر از واقع و محصول او در بازار جهانی بیمشتریتر میشود.
دولت به جای اصلاح این سه ظلم، برایش عنوان و نهاد تازهای اختراع میکند و مشوق و معافیت مخصوص میدهد. اما تا وقتی سودِ بادآورده وامِ زیر تورم برقرار است، عقلانیترین کار همان تقلب است: با پول حمایتی، ملک و ارز بخری، چون سودش از کسبوکار خودت بیشتر است. پس دولت ناچار میشود ادارهای برای «نظارت بر مصرف حمایتها» بسازد؛ لایهای تازه از هزینه و رانت. این میشود یک چرخه: تحریفِ قیمت، وصله، بلعیدهشدن وصله، نظارت، رانتِ نظارت، وصله بعدی. تنها راه خروج از چرخه، برگشتن به همان پنج قاعده است.
کمتر کشوری این سه را با هم دارد: انرژی، انسان تحصیلکرده، و شوق پیشرفت. حالا این سه گنج را کنار پنج قاعده بگذار و ببین چه میشود: وقتی پول صادق شود، پساندازی که امروز در طلا و دلار و خانه خالی خوابیده، ناچار است دنبال بازده واقعی برود؛ یعنی سراغ کارآفرین خوشفکر. وقتی انرژی قیمت واقعی پیدا کند، صنعت بهینهسازی مصرف انرژی متولد میشود؛ فقط پنجره دوجداره و عایقکاری، صدها هزار شغل میسازد و انرژیِ آزادشده صادر میشود یا به تولید میرسد. و وقتی معافیت و رانت برچیده شود، رقابت به جای «رابطه»، برنده را تعیین میکند؛ همان جوانان جسور، سرمایه و میدان پیدا میکنند.
کارآفرین ایرانی زیر تحریم و تورم بارها سیاستگذار را غافلگیر کرده است. زمین بازی صاف شود، این بار با رشد اقتصاد غافلگیرش میکند؛ و مردمی که در بدترین روزها راه ماندن را پیدا کردند، در روزهای درست، به کارشناسان درسهایی میآموزند که در هیچ کتابی نیامده است.
تو بهزودی رای میدهی: برای شورای شهر، مجلس، ریاستجمهوری. هر وقت نامزدی وعدهای داد، همین محک ساده را بزن: «این وعده کدامیک از پنج قاعده را درست میکند؟ یا فقط وصلهای تازه بر علائم است؟» اگر جوابش وصله بود، بپرس چرا. سیاستگذار وقتی ناچار شود به رایدهنده آگاه حساب پس بدهد، رفتارش عوض میشود. این دقیقا همان قدرتی است که این مدرسه میخواهد به تو بدهد.