درسها ← برای کنجکاوترها
بیشترِ پول را بانکِ مرکزی چاپ نمیکند؛ بانکهای تجاری آن را هنگامِ وامدادن میسازند. بانکِ انگلستان چگونه این را توضیح میدهد، و جایگاهِ ایران کجاست.
داستانِ آشنا میگوید بانک یک واسطه است: پساندازکنندگان سپرده میگذارند و بانک همان سپردهها را به وامگیرندگان وام میدهد. بانکِ انگلستان در پژوهشی پُراستناد در سالِ ۲۰۱۴ میگوید توالیِ واقعی برعکس است. وقتی بانک وامی میدهد، پساندازِ کسِ دیگری را منتقل نمیکند؛ بلکه تنها حسابِ وامگیرنده را با سپردهای کاملاً تازه بستانکار میکند. وامدادن سپرده را میسازد؛ و آن سپرده، پولِ تازه است.
آن پژوهش دو افسانه را نام میبرد. نخست اینکه بانکها صرفاً واسطهاند و سپردههای پساندازکنندگان را وام میدهند. دوم، «ضریبِ فزاینده»: این پندار که بانکِ مرکزی مقدارِ پایهٔ پولی را تعیین میکند و نظامِ بانکی آن را بهطورِ مکانیکی به مضربی بسیار بزرگتر و ثابت از وام و سپرده تبدیل میکند. به گفتهٔ بانکِ انگلستان، در واقعیت هیچکدام نشان نمیدهد پول چگونه ساخته میشود: نخست بانکها دربارهٔ وامدادن تصمیم میگیرند و پولِ بانکِ مرکزی برای تسویهشان پس از آن و بنا به تقاضا فراهم میشود.
اگر بانکها با وامدادن پول میسازند، چه چیزی مانعِ وامدادنِ بیحد میشود؟ آن پژوهش به سه ترمز اشاره میکند. نخست، خودِ بانکها: رقابت و نیاز به وامدهیِ سودآور و ایمن سقفی بر میزانِ وامِ هر بانک میگذارد. دوم، کسانی که پول را نگه میدارند: خانوار یا بنگاهی که با پولِ تازه بدهیِ پیشین را بازپرداخت کند، آن را نابود میکند؛ بازپرداختِ وام پول را از بین میبرد، درست همانگونه که گرفتنِ وام آن را میسازد. سوم و در نهایت، سیاستِ پولی: بانکِ مرکزی با تعیینِ نرخِ بهره تعیین میکند که اقتصاد چه میزان وامگرفتن؛ و در نتیجه چه میزان خلقِ پول؛ را برمیتابد.
چون ضریبِ فزاینده در واقعیت روبهجلو کار نمیکند، بانکِ مرکزیِ امروزی پول را با جیرهبندیِ ذخایر مهار نمیکند. در عوض قیمتی تعیین میکند؛ نرخِ بهرهٔ ذخایر؛ و سپس هر اندازه ذخیره که بانکها برای تسویهٔ پرداختهایشان نیاز دارند فراهم میکند. آن قیمت به نرخهایی که بانکها از وامگیرندگان میگیرند سرایت میکند و آن نرخها تعیین میکنند که خانوارها و بنگاهها با چه اشتیاقی وام بگیرند. وقتی نرخهای معمول کافی نباشد؛ مانندِ پس از بحرانِ ۲۰۰۸؛ بانکهای مرکزی میتوانند با خریدِ دارایی پول را مستقیماً نیز بسازند؛ سیاستی که «تسهیلِ مقداری» نام دارد. اهرم، بیش از آنکه مقدارِ خامِ پول باشد، قیمتِ پول است.
ایران بر همان دستگاه میچرخد. آنجا نیز بیشترِ پول، سپردههایی است که بانکهای تجاری هنگامِ وامدادن میسازند، و بانکِ مرکزیِ ایران مجموعها را منتشر میکند: نقدینگی و پایهٔ پولی. تفاوت در تأکید است. بانکِ مرکزی دادههای پولی را درست از همان دریچهٔ ضریبِ فزاینده نشان میدهد که بانکِ انگلستان کماهمیت میشمارد: نقدینگی را برابرِ پایهٔ پولی ضربدر ضریبِ فزاینده گزارش میکند. سازوکارِ وامدهیِ بانکی یکی است؛ اما قابِ رسمی بر همان اتحادِ ضریب تکیه میکند که پژوهشِ بریتانیا آن را، در بهترین حالت، توصیفی وارونه میداند.
چرا این برای ایران مهم است؟ وقتی نقدینگی سالبهسال بسیار تندتر از کالاها و خدماتی که اقتصاد واقعاً تولید میکند رشد کند، نتیجهٔ بلندمدت، افتِ قدرتِ خریدِ پول است؛ قلبِ نظریهٔ مقداریِ پول. دههها رشدِ شتابانِ نقدینگی و تورمِ مزمنِ ایران دقیقاً همان چیزی است که جستارِ همراهِ ما، تورمِ ایران و سیاستِ بانکِ مرکزی، آن را وامیکاود؛ تنها بر پایهٔ دادههای منتشرشدهٔ خودِ بانکِ مرکزی. اگر این جستار سازوکار است، آن یکی شاهد است.
اگر بیشترِ پولِ تازه هنگامی ساخته میشود که بانکها با بهره وام میدهند، آنگاه پشتِ بخشِ بزرگی از پولِ در گردش، بدهی؛ و باری از بهره؛ نشسته است. اخلاقِ اسلامی به این نکته سخت مینگرد. سودبردن از خودِ قرضدادنِ پول ربا است که قرآن آن را به صریحترین بیان حرام کرده؛ جایگزینی که میستاید، تأمینِ مالیِ گرهخورده به کارِ واقعی و خطرِ مشترک است، و قرضِ بیبهره، قرضُالحسنه. سخن اینجا حکمدادن دربارهٔ هیچ نظامِ بانکی نیست، بلکه یک دریچه است: حجمِ پولی که عمدتاً از راهِ بدهیِ بهرهدار گسترش مییابد، پرسشهایی پیش میآورد که اقتصادِ مبتنی بر مشارکت در خطر بهگونهای دیگر به آنها پاسخ میدهد.
مکاتبِ سنّی و شیعه در اصل همداستاناند: حرمتِ ربا نزدِ هر دو قطعی است. اختلاف در جزئیاتِ کاربردِ آن در مالیهٔ امروز است، نه در خودِ اصل.