درسها ← قدم دوم: تورم، دزد بیسروصدا
بهظاهر عددِ همه بالا میرود. دقیقتر نگاه کن: خاموش بیشترین را از کسانی میگیرد که کمتر از همه میتوانند از آن بگریزند.
قیمتها در مغازهها معمولاً تندتر از فیشِ حقوق حرکت میکنند. دستمزد در بهترین حالت سالی یکبار بازتنظیم میشود؛ قیمتها هر هفته تغییر میکنند. پس در تورمِ تند، دستمزدِ حقیقیِ کارگر؛ آنچه حقوق واقعاً میخرد؛ کاهش مییابد، حتی وقتی عددِ روی فیش بالا میرود. بازنشستهای با درآمدِ ثابت آن را از همه تندتر حس میکند.
کسی که پساندازش بهصورتِ پولِ نقد است، ذوبشدنِ ارزشِ آن را تماشا میکند. کسی که ثروتش در ملک، زمین، ابزار یا ارزِ خارجی است تا حدِ زیادی در پناه است، چون اینها همپای بقیه گران میشوند. و چون خانوارهای فقیرتر معمولاً ثروتِ اندکشان را نقد نگه میدارند و ثروتمندترها دارایی، بارِ سنگین بر دوشِ کسانی میافتد که کمتر از همه تابِ آن را دارند؛ و همین تورم را مالیاتی واپسرو میکند.
تورمِ غیرمنتظره هم خاموش ثروت را از وامدهنده به وامگیرنده جابهجا میکند: وام با پولی بازپرداخت میشود که کمارزشتر از زمانِ گرفتن است. اما ژرفترین آسیب فقط این جابهجایی نیست. تورمِ بالا ارزش را نابود هم میکند؛ علامتهای قیمتیای را که اقتصاد با آنها سکان میزند تار میکند، افقِ همه را کوتاه میکند، و مردم را وامیدارد انرژیشان را بهجای تولید، صرفِ محافظت از خود کنند. عادلانهترین محافظت، صرفاً باثباتنگهداشتنِ پول است، تا ارزشش خاموش گرفته نشود.